ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
اطلاع‌رسانیExpand اطلاع‌رسانی
هنرمندانExpand هنرمندان
واحدهای هنریExpand واحدهای هنری
منابع محتوایی Expand منابع محتوایی
تولیداتExpand تولیدات
درباره ماExpand درباره ما
جشنوارهExpand جشنواره
خانه
 
 

 

گوتنبرگ و خیارهای جالیز ما
فناوری با فرهنگ چه می‌کند؟
بهار کودکی‌‌هایم در میان جالیزهای خیار گذشت، وقتی زمستان می‌شد، پدر برای آماده کردن جالیز، بذرهای خیار را که از سال قبل کنار گذاشته بود، برای جوانه زدن خیس می‌کرد و در فصل بهار آنها را در جالیز می‌کاشت. هر سال کارش این بود، تا اینکه یک سال ولوله‌ای افتاد و ...
تعداد مشاهده : 1013 -  چهارشنبه، 1 مهر 1388  09:06:03

نویسنده: محسن ربانی ریاست حوزه هنری استان گلستان

بهار کودکی‌‌هایم در میان جالیزهای خیار گذشت، وقتی زمستان می‌شد، پدر برای آماده کردن جالیز، بذرهای خیار را که از سال قبل کنار گذاشته بود، برای جوانه زدن خیس می‌کرد و در فصل بهار آنها را در جالیز می‌کاشت. هر سال کارش این بود،  تا اینکه یک سال ولوله‌ای  افتاد و کشاورزان از بذرهای آماده و اصلاح شده حرف زدند. پدر نیز سرانجام به اجبار تن به آن داد که از این بذرها استفاده کند، چون خریداران محصولات، خیارهای حاصل از این بذرها را بیشتر می‌پسندیدند.

اولین بار که این بذرها را دیدم توی یک قوطی حلبی بود که روی آن عکس سه خیار سبز زیبای یک دست و قلمی بود که از شدت شباهت به هم، به نوزدان سه قلو شبیه بودند. آن خیارها آن‌قدر زیبا بودند که هنوز که هنوز است نتوانسته‌ام فراموششان کنم. به خصوص آن‌چه که می‌دیدم در فصلی از سال بود که فصل خیار نبود.

پیش از آن‌که ما از بذرهای اصلاح شده در جالیزمان استفاده کنیم، خیارهای یک شکل و یک‌سان ندیده بودیم، خیارها هر کدام قد و قواره خودشان را داشتند، بعضی‌ها چاق، بعضی‌ها خمیده، بعضی‌ها هم لاغر و قلمی؛  اما بعد از آن، هر سال شاهد خیارهای یک دست و یکسان وسبز و قلمی و زیبا بودیم.

پیش از آنکه گوتنبرگ به این فکر بیفتد که حروف سربی  چاپ را اختراع کند، کتاب‌ها مثل خیارهای جالیز ما هر کدام شکل و قواره خودشان را داشتند، حروف سربی اختراع گوتنبرگ، مثل بذرهای اصلاح شده جالیز ما، محصولاتی یک دست، یک شکل، یک مزه و یک رنگ و قیافه به وجود ‌آوردند.
پیش از اختراع گوتنبرگ کتاب‌ها هر کدام برای خود استقلالی داشتند، حروف و کلمات و واژه‌ها هر کدام شخصیتی داشتند، هیچ واژه‌ای وقتی روی کاغذ قرار می‌گرفت، با واژه دیگر یکسان نبود، زیبایی خط زاییده استقلال واژه‌ها بود .

گوتنبرگ اما این فضا واستقلال و قدرت مانور واژه‌ها را ربود و شکل یکسان، چیدمان یکسان، و محصول یکسان، بشر را به این کشف بدیع! رهنمون ساخت: تولید انبوه

تلاش گوتنبرگ برای تولید انبوه واژه‌ها،  چند صد سال بعد سر از جالیز ما در آورد، بذرهایی یک‌سان با خیارهایی یک‌سان.

تکنولوژی حالا دیگر "تفاوت" را برنمی تافت، همه چیز می‌بایست یکسان باشد و سوگمندانه باید گفت که این یکسان‌سازی از فرهنگ آغاز شد: از کتاب و بعدها به همه جنبه‌های زندگی بشر سرایت کرد.

خیارهای جالیز ما تا پیش از ابتکار گوتنبرگ خوش طعم‌تر بودند، نه به خاطر کمیاب بودنشان، بلکه به خاطر طبیعی‌تر بودنشان، تکنولوژی اما پیش از آن که به کیفیت بیندیشد به کمیت می‌اندیشید، به ظاهر بیش از باطن توجه می‌کند، به فرم بیش از محتوا. خیارهایی یک‌دست و زیبا و سبز اما بی بو و بی طعم ( احتمالا به خاطر انبوه فعالیت‌های شیمیایی که روی بذر آن‌ها انجام گرفته بود). از این رو  اصالت در دنیای فرهنگی گوتنبرگ با زیبایی ظاهر است، هنر برای هنر است و فرهنگ برای اقتصاد.

تکنولوژی تولید انبوه از ارزش محصولات کاست، خیارهای جالیز ما تا پیش از شاهکار گوتنبرگ تا آخر بهار دوام داشتند و بعد از آن دلمان لک می‌زد برای خیار، وقتی که بوته‌های خیار به خشکی می‌گرایید و برداشت محصول تمام می‌شد، هنوز یکی دوهقته از آن زمان نمی‌گذشت که دلمان پر می‌کشید برای خیار. این بود که با اشتهایی سیری ناپذیر، برگ‌های پهن و خشکیده بوته‌ها را زیر و رو می‌کردیم تا اگر بوته‌ای دوباره جوانه زده و خیاری به بار نشسته، پیدایش کنیم چون می‌دانستیم که باید تا بهار سال بعد با خیارها خداحافظی کنیم. اما با ابتکار گوتنبرگ که بعد ها به همه عرصه‌های فرهنگی سرایت کرد، همه محصولات، فارغ از محدودیت زمان و مکان قابل دسترسی بود.

و خلاصه آنکه تکنولوژی تولید انبوه از ارزش محصولات کاست، تا پیش از گوتنبرگ هر محصول اصالتی داشت، پس ارزشمند بود، و چون ارزشمند بود، کمیاب بود. در همه جا وهمه وقت نمی‌شد آن را به دست آورد. اما تکنیک تولید انبوه فرهنگ و به تعبیر آدرنو "صنعت فرهنگ" اصالت را از آثار هنری و تولیدات فرهنگی گرفت، حالا اگر چه این محصولات به وفور در همه جا و همه وقت یافت می‌شوند، اما بدلی هستند، اگرچه به شکل ماهرانه و مزورانه ای شبیه اصل باشد.

و درست به همین دلیل است که حالا دیگر همه فیلم ها، کتاب‌ها ،مجلات، روزنامه ها ، سی دی ها و دی وی دی هایی که در دسترس توست، لذت خواندن یک رمان مشهور کلاسیک یا تماشای یک فیلم مطرح تاریخ سینما را  به تو نمی‌دهد، حتی اگر همه این فیلم ها، کتاب‌ها، سی دی‌ها، داستان مکرر و پر نقش و نگارهمان رمان یا فیلم باشند.



 
 
 
مهدوی
با سلام و احترام و درود بر شما که میل به نوشتن این یادداشت کوتاه را برایم امکان پذیر ساختید. بی مقدمه عرض کنم که از خواندن یادداشت بالا لذت بردم و بی تعارف بگویم که با این نوشتار قدری قدرت و محدوده نگاه هنرمندانه حضرتعالی را برایم آشکار کرد. فضائی که ترسیم نموده اید مرا با خود به گذشته های دور برد و حس نوستالژی غریبانه اما جذابی را برایم به ارمغان داشت. ...تصاویر سیاه و سفید گذشته با تمامی کهنگی اش برایم همیشه لذت آور و خاطره انگیز است .آری جالیزار خیار با آن عطر و بوی اصیلش ، رمانهای رنگ و رو رفته ادیبان بنام جهان و دیدن فیلمهای سیاه و سفید در سالنهای تاریک سینما خاطراتی نیست که براحتی بشود از یاد برد. ربانی عزیز و هنرمند گرانقدر امیدوارم با درایت حضرتعالی و کادر فهیم حوزه هنری استان همچو گذشته چتر حمایتی و هدایتی تان را بر سر اهل فرهنگ و هنر این خطه باز نگه دارید و من بعنوان یک عضو کوچک دستان گرم شما را در جهت ادامه این همکاری می فشارم. موفق و سربلند و همیشه شاد باشید. ابوالقاسم مهدوی -گرگان - مهر88
۱۳۸۸/۷/۲۰  
[ پاسخ ]  
[ نام ]
   
[ ایمیل ]
   
   
 
 
 
     

تمام حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری گلستان می‌باشد | نقشه سايت