ورود     ثبت نام
Skip Navigation Links
اطلاع‌رسانیExpand اطلاع‌رسانی
هنرمندانExpand هنرمندان
واحدهای هنریExpand واحدهای هنری
منابع محتوایی Expand منابع محتوایی
تولیداتExpand تولیدات
درباره ماExpand درباره ما
جشنوارهExpand جشنواره
خانه
 
 

 
تاریخ انتشار  :  15:41 عصر ۱۳۹۲/۲/۸
تعداد بازدید  :  1279
Print
   
پیام رئیس حوزه هنری استان گلستان
امیر بچه‌ها

به مناسبت درگذشت امیر حسین فردی

در دوران کودکی وقتی یک مجله تازه و نونوار کودک و نوجوان روی کیوسک‌ها خودنمایی می‌کرد، کلی ذوق می‌کردیم که می‌توانیم با این تازه رسیده، وقت‌های کسالت‌بار بعداز ظهرهای تنهایی را پر کنیم، این وقت‌ها دیگر دلمان هوای کیهان بچه‌ها را نمی‌کرد، چون نه اهل رنگ بود و نه اهل جیغ و داد و نه اهل هزار چیز دیگر.  کیهان بچه‌ها در آن روزها میان شلوغی مجلات کودک و نوجوان و سر و صداها و جیغ و دادهای انواع مجلات زرد و قرمز و هزار و یک رنگ دیگر گم می‌شد، چون نه اهل سر و صدا بود و نه اهل جیغ و داد و نه اهل رنگ و بزک.

اما وقتی آن مجله نونوار بعد از چند شماره فتیله را پایین می‌کشید، کم کم صفحات رنگی‌اش کمتر می‌شد، کم کم لاغرتر می‌شد و کم کم گم می‌شد، تازه به سحر کیهان بچه‌ها پی می‌بردیم و می‌فهمیدیم که این لاغرِ کاهیِ بی سر و صدای سه شنبه‌ها که گاهی چند صفحه رنگی در دل آن مثل پیدا کردن یک جایزه در درون جعبه‌های شانسی، نشاط آور و شادی آفرین بود، چقدر با حوصله و آرام و آهسته اما پیوسته هست و هیچ وقت ما را تنها نمی‌گذارد.

بعدترها در عالم نوجوانی وقتی در سایه خلوت‌های کیهان بچه‌ها دستی به قلم می‌زدیم و برای خودمان پرت و پلاهایی می‌نوشتیم، و حسرت همیشگی‌مان چاپ شدن یک نوشته نصف و نیمه حتی در یک گوشه پرت از یک مجله گمنام بود، نام مجله‌ای مثل کیهان بچه‌ها یک قله و یک آرمان به حساب می‌آمد. و ما کجا می‌توانستیم تصور کنیم که ناممان در چنین مجله‌ای به عنوان نویسنده ثبت شود. برای ما، نویسندگان کیهان بچه‌ها قهرمان‌هایی بودند (و برخی‌شان هنوز هستند) که آرزوی دیدنشان را داشتیم و البته چه تصوراتی از زندگی‌شان و منش آنها و تیپ و قیافه آنها در عالم نوجوانی از آنها نداشتیم.

در این میان سردبیر مجله برای ما یک اسطوره بود، کسی که اندامی به غایت موزون دارد و هیبتی شایسته سردبیری کسی که مرشد و مراد و استاد همه این نویسندگان است و سایه‌اش بر سر آن‌هاست و اوست که زحمت به بار نشستن مجله را به دوش می‌کشد.

اولین بار که پایم به کیهان بچه‌ها باز شد، برای دیدن حسین فتاحی عزیز بود، آن روز با او قراری داشتم و در ضمن صحبت امیر حسین فردی را در اتاقش دیدم و ناگهان همه آن تصویر و تصوری که از ایشان به عنوان یک سردبیر در ذهنم ساخته بودم فرو ریخت، او یک انسان ساده ساکت سر به زیر و سراسر حوصله و تفکر بود، نه از آن هیبت موهوم خبری بود و نه از ابهت ساخته ذهن من...

اما اسطوره بود و دریافتم که چه شباهت دقیق و عمیقی میان سردبیر و مجله‌اش وجود دارد،  مثل همند، نه اهل سر و صدا و جیغ و دادند در زمانه‌ای که صدا به صدا نمی‌رسد و نه اهل خاموشی در زمانه‌ای که همه لکنت زبان می‌گیرند. در همه حال بر یک روال و یک روش با همان متانت و با همان طمانینه و استوار و پا برجا در راهی که می‌داند درست است و باید در همه حال در همان راه بماند. امیر حسین فردی به ما آموخت که نباید با یک مویز گرمی‌مان کند و با یک غوره سردی.

سال‌ها گذشت و در همه این سالها امیر حسین فردی با آن شانه‌های خسته‌اش هیچ گاه بار سنگینی را که به دوش داشت بر زمین نگذاشت، هیچ گاه، و حالا می‌تواند بعد از چند دهه تلاش آرام شود و خستگی در کند.
روحش شاد.


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

     

تمام حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری گلستان می‌باشد | نقشه سايت